غزل و نوشته هایش

 سلامی به رنگ یک رنگی!!!!!

امروز روز خوبی بود. این شعر رو من برای یکی تو دفترش نوشته بودم. خودش می دونه کیه. امروزم بهم گفت.این شعر وصف حال خیلی از روزای زندگیه منه.روزای سختی که دلم نمی خواد یادم بیاد. ولی دیگه تکرار نمی شه. قول می دم. قولِ قول....

 

فروغ

>> روز اول با خود گفتم <<

>> دیگرش هرگز نخواهم دید <<

>> روز دوم باز می گفتم <<

>> لیک با اندوه و با تردید <<

>> روز سوم هم گذشت اما <<

>> بر سر پیمان خود بودم <<

>> ظلمت زندان مرا می کشت <<

>> باز زندانبان خودم بودم <<

>> آن منه دیوانه ی عاصی <<

>> در درونم های و هوی می کرد <<

>>  مشت بر دیوار ها می کوفت <<

>> روزنی را جست و جو می کرد <<

>> می شنیدم نیمه شب در خواب <<

>> های های گریه هایش را <<

>> در صدایم گوش می کردم <<

>> درد سیال صدایش را <<

>> شرمگین می خواندمش بر خویش <<

>> از چه بیهوده گریانی؟ <<

>> در میان گریه می نالید: <<

>> دوستش دارم،نمی دانی؟ <<

>> روز ها رفتند و من دیگر <<

>> خود نمی دانم کدامینم <<

>> آن منه سر سخت مغرورم <<

>> یا منه مغلوب دیرینم؟ <<

>> بگذرم گر از سر پیمان <<

>> می کشد این غم دگر بارم <<

>> می نشینم شاید او آید <<

>> عاقبت روزی به دیدارم.......  <<

 

  راستی تولد ناهید جونم مبارک  

شخص مورد نظرم اگه اومدی برام کامل از خودت بنویس مخصوصأ از این که تو این مدت از دوری من چیکار کردی. فقط خالی نبند که کامپیوترم هنگ می کنه....

                              نظر یادتون نره. منتظرما..

                                                                               غزل

نوشته شده در ۱۳۸٩/٥/۱٦ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ توسط غزل نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


كد ماوس