غزل و نوشته هایش

سلام.

اول از همه عیدمون و عیدتون و عیدشون مبارک. عید و خوشحالیه ما و عذا و سوگواری گوسفند ها..

بدبخت گوسفند ها به خدا. تو عذا هامون می کشیمشون تا عذای عذاداریه جور شه. تو جشن هامون می کشیمشون تا غذای جشنه جور شه. جلوی پای مسافر ها یا مریض های تازه از بیمارستان مرخص شده می کشیمشون تا رفع بلا شه.تو مراسم عروسی می کشیمشون تا عروس و داماد و زندگیشون چشم نخوره. خلاصه تو هر شرایطی باید این بدبخت ها بمیرن تا ما اموراتمون بگذره. حالا هم مناسبت کشتن کم اوردن عید قربان می کشنشون تا دور هم باشیم. بیچاره ها فقط تلفات میدن.

تا حالا به این فکر کردید که یه گوسفند چه ارزویی داره؟؟

به نظر من آرزوشه هیچ مناسبتی نباشه تا بدبخت یکم زندگی کنه..

تو تی وی خودمون گفتن که فردا یه جاهایی رو گذاشتن تا مردم برن از اونحا بَبَیی بخرن.اونجا دامپزشک ها معاینشون می کنن بعد می کشنشون. لنقدر دلم سوخت. خوب اگه معاینشون کنن که بیچاره ها به زندگی امیدوار می شن. چقدر ما بی رحمیم. حالا ته بی رحمی اینه که من به داییم زنگ زدم که می خوای بری منم ببر تا باهاشون اونجا یکم بازی کنم نه نه یعنی گفتمان و درد دل کنم. خوب بلاخره یه روانپزشکم لازم دارن که از نظر روحی برای مردن آماده شن دیگه. از خود راضی

ما هر سال عید قربان همه ی فامیل جمع میشیم خونه ی مامان بزرگم اینا و تا شب در حکم چتر به سر می بریم.امسالم مثل هر سال. امیدوارم خوش بگذره بهم..

خوب حالا از گوسفند می گذریم..

گفتم آدم بیکار چه کار هایی که نمی کنه..امروز داشتم ول می چرخیدم تو نت یه عکسی رو دیدم که من یه ج.ر دیگه شو داشتم.گشتم تا مدل های دیگه شونو پیدا کردم و گذاشتم کنار هم. داشتم به این فکر می کردم که این ها از کجا شروع شده. حالا عکس ها رو ببینید تا روش بهتون بگم:

قلی عاشق می شود:

همون طور که میبینید این یه بند رخت. شخص سمت چپ اسمش قلیه. اون راستیه هم قمبر داداششه.( اسم شخصیت ها واقعیه و من از خودشون شنیدم.. دروغگو).

خوب حالا ماجرا از این قراره که تو محل این قلی اینا یه دختره هست اسمش بلقیسه. این قلی خان بچه ی نا خلف مامان باباش یه کار بدی کرده و عاشق این دختره شده. ( شما به بزرگیه خودتون ببخشیدش.). این دختره هم امروز اومده تو حیاط خونشون لباس بشوره .لباس که چه عرض کنم.کیس بریده اومده دلبریه این قلی خانما. ( خدا بده از این حیاط ها.اگه داد ما لباس هم با دست می شوریم..). حالا این قلی عاشق بازیش گل کرده می خواد بره به اون یه شاخه گل رو که دله ی بیکار از باغچه ی خونه ی دختره کنده می خواد بده به اون. با داداش قمبرش هماهنگ کرده تا با هم کمک کنن قدش رو برسونن به دختره تا گله رو بده.این عکسم حرکات آکرباتشونه چون مامان دختره سر رسیده.اینا دارن این کارا رو می کنن تا مامانه فکر کنه دارن تمرین بند بازی می کنن. ( آخه فکر کردی همه مثل خودتن اینطوری گول بخورن؟؟؟ ). 

بعد از رفتن مامانه اومدن داداشای دیگه شونو صدا کردن به یاری تا بلکه این گله که داشت پژمرده می شد برسه به دست اون دختره.

اون چپیه که قلیه. کناریش قمبره. سومیه قندیه. سمت راستیه هم آرمینه.

حالا اگه گفتی اون آرمین چرا ریتم اسمش با این ها فرق داره؟؟ چون مامان بابای قلی بچه کم داشتن این آرمین رو از پرورشگاه آوردن. این عکسشون نشون دهنده ی تلاش برادرانشونه. اون پایینم بلقیس داره لپشو چنگ می زنه می گه : خاک تو سرت قلی .مرده شور قد کوتاهت رو ببرم. می مردی ١ متر بلند تر از این بودی؟؟ ١٠٠ بار گفتم من شوهر قد کوتاه دوست ندارم. ایششششش. افسوس

2

قلی که به غیرتش بر خورده بوده می ره بچه محلاشونم صدا می کنه تا همه دست به دست هم دهند به قد تا گله رو برسونن به عشقش. از پایین اولیه قلیه . دومیه قمبره. سومیه قندیه. چهارمیه آرمینه. پنجم ایه هومنه و ششم ایه جعفره.

بلاخره قدشون می رسه به بلقیس و قلی رو تو حیاط پیاده می کنن و می ره تو عکس بعد..

3

تو این عکس چپیه بلقیسه که جلوی بقیه اسمش رو کتی صدا می کنن..

راستیه هم قلیه خودمونه. این قلی داره گله رو تقدیم می کنه. بعد بلقیس می گه: قلی مرده شور ببردت.( عتسه) این چیه آوردی؟؟ از سر قبر کی برداشتیش؟؟ ( عتسه) .مگه نمی دونی من به این گل ها حساسیت دارم. الان آبریزش بینی گرفتم نگاه.( صدای فین بلد کتی).. تو نمی گی من تازه بینیمو عمل کردم و ممکنه بیوفته یا کج بشه؟؟

قلی: ای وای.ببخشید کتی جون. نمی دونستم.باور کن اینو از گل فروشی با کلاسه ی سر ۴ راه ، پشت چراغ قرمز خریدم. حالا اینا چیه گفتی بریم توش بشینیم.نمی شد همون سر باغچه می شستینم؟؟

کتی: تو روح ادم دروغ گو. نه خیر . بشین سر جات. گفتم این جا بشینیم چون تو منحرفی و تا میشینیم کنار هم خودتو می چسبونی به من. منم برای این که sلام جرقه نخوره گفتم اینطوری بشینیم.ایششششششششششش.

5

 اینم عکس قلی و کتیه.این جا کتی داشته از دانشگاهشون بر می گشته. این قلیه هنوز آدم نشه.بازم از این گل ها آورده.ولی چون خوش رنگ بود کتی لطف می کنه و ازش قبول می کنه..

4

 اینم عکس قمبر و دوست دخترش صغرا جونه. اون سمت راستیه هم قلیه که داره کشیک می ده. ناکس ها خانوادگی رفیق بازن.. قاچاقچی ها ..

6

 این ها عکس خواستگارای کتیه.منتظرن قلی بیاد رد شه با تربچه یزنن تو سرش. پسره ی پرو با دختره ی گیس بریده قرار می ذاره. خجالتم نمی کشه..

7

 اینم آخرین عکس این دو تاست. این جا پارکه. این دو تا بازم با هم قرار می ذارن. کور شده ها هی با هم قرار می ذارن.هی قرار می ذارن که چی بشه؟؟ قیافه ی ۶ در ۴ هم رو ببینن؟؟ آخه اون قلی دیدن داره؟؟

بی خیال. من چرا خون خودمو کثیف کنم. بذار خوش باشن جای ما..

8

خوب اینم از داستان ما که در وقت بیکاری با سرمون برخورد کرد.

شما هم به خوبی خودتون این ٢ تا رو ببخشید.جوونن و نادون. ( نه که خودم خیلی می دونم؟؟ )

بازم عیدتون مبارک باشه..

خوش باشید این چند روز تعطیلیتونو. من که ۵ شنبه باید تشریفمو ببرم یونی.گریه .. ۵ ساعت یه بند کلاس دارم.گریهگریه

به امید بهترین هاا.

غزل..

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢٥ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ توسط غزل نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


كد ماوس