غزل و نوشته هایش

سلام.

اول طبق معمول میریم سراغ عکس روز..

من عاشق این حیوونم.برام خیلی انرژی بخشه.بهترین حیوونیه که دیدم..اینم عکسیه که روی دست نقاشی شده:

من با حالتی له گونه برگشتم. ٨ روز نبودم. چون شدید درگیر بودم و چون موضوع آپی که می خواستم بنویسم یادم رفت تصمیم گرفتم در مورد این ٨ روز بنویسم.

۵ شنبه مورخ ١٣/٨/١٣٨٩ : به حالت له از یونی اومدم. کامی رو روشن کردم.دیدم ویندوز نداره. دلم می خواست بزنم تو سرش. با خونسردی در طی ٢ ساعت با نصب برنامه هاش کامی عین آدم اومد بالا. بعدش تصمیم گرفتم بشینم تایپ کنفرانسمو تموم کنم. به محض گذاشتن سی دیه آفیس کامی ری استارت کرد و بازم ویندوزش پرید. با خونسردی دوباره نصبش کردم. بازم ورد رو نصب کردم. داشتم تایپ کی کردم که تل زنگ زد. پاشدم و بعد ١ ساعت اومدم دیدم باز ری استارت کرده و پریده.نمی دونم چه مرگش شده بود.کلآ بی خیال تایپ شدم.برای بار سوم نصب کردم.اومد بالا اومدم یاهو مسنجر رو نصب کنم که بازم پرید. دیگه قاتی کردم و زدم زیر گریه. داداشم گفت پاشو خودم نصب می کنم. اومد بالا ولی این بار به نت وصل نمی شد.منم با گریه رفتم پیش بابام.گفتم بابا ١شنبه باید لب تابم رو میزم باشه . به من هیچ ربطی نداره که پولم کمه.

جمعه مورخ ١۴/٨/١٣٨٩: خالم اینا قرار بود از کربلا بیان.ما هم از ظهر کله سحر رفتیم خونشون تا ساعت ۵ که اومدن. بعدشم تا ٣ شب خونشون بودیم و در حالت اغما برگشتیم خونه.همه ی فامیل جمع بودن.ما هم در کمال بی فرهنگی کلی بقیه رو مسخره کردیم.کلی هم خوش گذشت و خندیدیم و اتفاقاتی افتاد که نمیشه گفت.

شنبه مورخ ١۵/٨/١٣٨٩: صبح کله سحر مامی بیدار باش زد پاشو.داریم میریم.من: کجا به سلامتی؟؟شما برید.من می خوابم تا برگردید. مامان: چیچی من می خوابم.تا شب نمیایم.پاشو.من: بهتر. برید.خوش بگذره. مامان با این حالتعصبانی: بهت میگم پاشو.داریم میریم فم. من: با حالت تعجب.کجا؟؟ مامان: داریم میریم دانشگاه داداش. ( توضیحات اضافه: داداش من تو یونی قم برق مخابرات می خوند.الان درسش تموم شده و می خواد بره سربازی.به خاطر همین باید می رفت اونجا.مامی هم گفت تنها نرو.همین)

خلاصه با شکنجه های روحی تا شب اونجا بودیم و ٩ شب رسیدیم خونه.

١ شنبه مورخ ١۶/٨/١٣٨٩: صبح کلاس داشتم.رفتم یونی.ظهر داداشم اومد دنبالم و با هم رفتیم علاءالدین لبتاب خریدیم. بعدشم داداشی رفت خونه ی دوستش تا ۵ شنبه اونجا موند( توضیحات اضافه: با دوستش هم یونی ایی اند.بعد لیسانسش هر دوتاشون رفتن سربازی.الانم دارن با هم برای فوق می خونن.). منم خوش حال خوش حال فایل های خصوصیمو از کامی قدیمیه برداشتم و ریختم تو این.توش یه آنتی ویروس داشتم در حد بمب. خیلی شیک نصبش کردم. بعدش آپدیتشم کردم.بعد ١ صفحه باز کردم ولی ۵ مین طول کشید.ترسیدم.داداش کوچیکمو صدا کردم.پاکش کرد ولی نمی شد.هر کاری کردیم نه ویندوز می پرید و نه پاک می شد.کلی برنامه ی توپ ریختیم تا باهاش پاکشون کنیم ولی لامصب انقدر قوی بود پاک نمی شد.خلاصه کله کامی رو فلج کرده بود.منم که کلی کار داشتم.شروع کردم به تایپ و پاور ساختن و برای امتحانم درس خوندن. چون نتمم فلج بود ٢ روز ١ بار داداشمو به زور از پای کامیش بلند می کردم و می اومدم بلاگم.اونم در حد ٢ مین.

۵ شنبه مورخ ٢٠/٨/١٣٨٩: ظهر رفتم یونی.امتحان داشتم.چون کلی درس خونده بودم انقدر گند امتحان دادم که حتی ١ سوالم درست ننوشتم.خیلی جالب بود. بعدشم ساعت ٣ پاشدم رفتم سر اون یکی کلاسم که کنفرانس داشتم.با کمال خونسردی با هم کنفرانسیم زهرا رفتیم ردیف اول جلوی استاد نشستیم و فقط می خندیدیم. تو اون روز ٢ تا گروه کنفرانس داشتیم. اون ها آماده نکرده بودن و تند تند داشتن می خوندن.استادم داشت مسخره شون می کرد.می گفت این دوتا رو چقدر خونسرد دارن می خندن و اونا سرشون تو کتابه.حالا منم حفظ نبودم هاا. گفتم زهرا استاد الان فکر می کنه چقدر بارمونه. اولین نفر من بودم. خیلی شیک رفتم کنفرانس دادم.استادم نمرمو کامل داد و کلی هم تحسین کرد.این استاده همون استاد با شخصیته است که خیلی باحاله.بعدشم کلی ضدحال خوردم چون یه چیزی دیدم.هی. روزگار. بی خیال . خلاصه ۵ شنبه داداش جونم اومد خونه. بیچاره هر روز از اونجا زنگ میزد و بهم می گفت غصه نخور.من بلدم چی کار کنم.سی دی نرم افزارشو دارم.میام درستش می کنم. خلاصه ساعت ٧ اومد و تا ١١ سرش بود. ویندوزو پاک کرد. دوباره نصب کرد و کلی برنامه های لبتابمو ریخت و کلی برنامه از خودش و همون آنتی ویروس کذایی رو دوباره ریخت.منم با ترس داشتم نگاش می کردم.گفت نترس.درست شد.بعدشم یه بک آپ گرفت و صحیح و سالم تحویلم داد.الانم سر کامی خودمم.

همین دیگه. کل زندگیه ما بدون جزئیاتش اینه.الان در وضعیت خوشحال به سر می برم. و حرف هام ته کشید . من هنوز اون موضوعه یادم نیومده. اینم بی خیال.

خوش و خرم باشید.

 تا بعد..

غزلی جون..

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢۱ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ توسط غزل نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


كد ماوس