غزل و نوشته هایش

 

سلام.

خوبم و زنده ام.امیدوارم همتون خوب باشید.اینم عکس امروزم:

چه روزاییه. دوست دارم بگذره ولی می ترسم بعدآ پشیمون شم از گذشتنشون. فردا ٢ تا کلاس دارم. و تا ۶ باید بشینم زل بزنم به چهره ی استاد بلکه یه چیز بفهمم از حرف هاش.٢ هفته دیگه کنفرانس دارم. با یه دختره به اسم زهرا. دختر خوبیه. من این ترم ۵ تا دوست پیدا کردم که اسم ۴ تاشون زهراست و اسم یکیشون مهرنوش. مسخره است.من همشونو با هم قاتی می کنم.یکیشون امروز اس داد بهم.با یه شماره ی جدید ولی من هنوز نمی دونم این کدومشونه. یا ٣ روز پیش که داشتم با یکیشون حرف می زدم با یه زهرای دیگه اشتباهش گرفتم و تا ٢٠ مین داشت بهم می خندید.می گه اگه صدامو در نمی آوردم کل زندگیتو می تونستم ازت بکشم.ابرو. خوب این مگه خنده داشت؟؟ اصلآ مگه کسی ظایع می شه باید خندید.

اصلآ همه چیز مسخره شده. از هرکی بدت میاد سر راهت سبز می شه. شبه پسر داییم به زهرا اصلیه پیشنهاد داد و من فقط بهش خندیدم.همونی که مسخره اش می کرد بهش پیشنهاد داد.هنوزم یاد موهای بی ریختش می افتم خندم میگیره.من با ١۶٨ سانت قد نصف یارو هم نمی شم.چه برسه زهرا که از منم کوتاه تره.فیل و فنجون خنده

یا مثلآ من امروز تا ساعت ١ سر جام بیدار بودم ولی دلم نمی خواست پا شم.چقدر مسخره.

یا مسخره تر این که ناخن های ٢ سانتیم رو امروز از ته گرفتم چون نمی تونستم باهاشون دستمو مشت کنم و با گوشی اس ام اس بدم.

مسخره است که امروز کل برنامه هام به هم خورد و من انقدر قاتی کردم که فقط دلم می خواد یکی رو خفه کنم و دلم نمی خواد دیگه اسمشم بیارم چون مسخره ام کرد.

مسخره است وقتی من این همه درس دارم بازم میام تو نت ول می چرخم.

مسخره است وقتی برنامه ریزی کردم و ١ ساعتم طبقش پیش نرفتم.

خنده داره وقتی دلم تنگ شده برای داداشام که کوچیکه رو فقط ٩ شب تا ١١ شب می بینم اونم فقط پای کامی و بزرگه رو فقط روز های ۵ شنبه تا ١ شنبه.

مسخره است وقتی مامانم این چند روزه غر زدن و گیر دادناشو به نهایتش رسونده.

مسخره است وقتی همش بهم دستور می ده و میگه دختر باید این جوری باشه و اون جوری باشه ولی تو نیستی.

مسخره است وقتی دلم می خواد هوا سرد بشه و من از سرما همی شه دستام یخ بزنه چون دلم تنگ شده برای سرما و زمستون.فصل عشق.

چقدر کتابمون مسخره است چون همش لغت سخت انگلیسی داره و من به جز Hi . bye هیچی ازش سرم نمی شه. و من باید این کوفتی رو کنفرانس بدم و امتحان بدم.

چقدر مسخره است که دلم برای کسی که ازش متنفرم هم تنگ شده.

چقدر من بد شانسم که ( نمی گمش)..

چقدر حس مسخره و بدیه که وقتی الان نشستم سر کامی دلم شور می زنه و عذاب وجدان دارم که برم برای مامانم یه کاری کنم تا از دلش در بیاد غر هایی که سرم زده.چون فقط مامانمه و دوسش دارم.

چقدر دلم برای خنده های بلند و از ته دلم تنگ شده.چرا انقدر مسخره شدم که به مسخره ترین چیز ها هم نمی خندم.با این اخلاق چیزم. چرا این جوریم من؟؟

چقدر مسخره است که جوجویی هنوز مریضه و یه دامپزشکی نزدیک خونمون نیست که ببریمش.چون دوره می ترسیم خدایی نکرده بمیره تو راه.

چقدر مسخره است که من باید غصه ی همه چیز و همه کس رو بخورم و دل بسوزونم و دیگه غزل شمر نیستم.

چقدر مسخره است که حس رفتن خرید ندارم.یه ماهه می خوام برم برای دانشگاهم مقنعه بخرم و هنوز حس پیدا نکردم برم.

چقدر مسخره است هشت پا به این نازی هم عمرش تموم می شه و می میره.

چقدر من دلم هشت پا می خواد.من عاشق حیوونام.به جز سوسک و مورچه و حشرات و مار.

چقدر روزای تکراری ایی شده. خدا کنه فردا روز خوبی باشه.چرا انقدر حس می کنم همه جا گرد مرده پاشیدن و همه چیز بی روح شده؟؟ شاید خودم چیزیمه.نمی دونم.

به هر حال اینم مسخره است.

غزل

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٥ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ توسط غزل نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


كد ماوس