غزل و نوشته هایش

سلام.

من اومدم.

راستش دیدم حجم فحش هاتون زیاد شده و کم کم دارید بی تربیت می شید و نه خدا رو خوش میاد و نه من حوصله ی تذکر دادن ندارم اومدم.منم که در مورد چیزی که می خواستم تصمیمم رو گرفتم و دلم تنگ شده بود و اهل خونه داشتن از خرید کامی جدید برای من منصرف می شدن و با خودشون می گفتن خوب غزلم که آدم شد و از خیر کامی گذشت و در صدده توطئه علیه غزل گل بانو بودن که من تصمیم گرفتم کار هامو بذارم برای بعد و هم چنان پایدار و بر قرار به وبلاگم بپردازم و بشم همون غزل قبل.شاید زد و درست شد همه چیز.خوب بی خیال این چیز ها.

یه سوال: ته تعطیلات شما چیه؟؟

 

 

به این می گن یه تعطیلات واقعی..!!!

 امروز روز جالبی بود.کلی گند زدم.دیگه تصمیم گرفتم بنویسم.

اول صبح ننه خانوم گفت غزل امروز بیا کیک درست کن.گفتم باشه. بعد صبحونه بر خلاف همیشه که اول کامی رو روشن می کردم کتابامو پخش زمین کردم و خودم ولو شدم و رفتم تو فکر که یهو حس کردم یکی داره بهم لگد می زنه. گفتم هان؟؟بابام گفت می گم تو اهل درس نیستی میگی نه من انیشتین ام.بگو می خوام فکر کنم.الکی کتاب پهن کردی عذاب وجدان نگیری؟؟جمشون کن.منم گفتم به چشم.همه رو جمع کردم.به کامی نگاه کردم گفتم هنوز وقتش نیست.رفتم جلوی آینه.یکم فعالیت مفید کردم. دیدم حوصلشو ندارم.رفتم صورتمو شستم. بعدم محلولم رو زدم به صورتم و رفتم کیک درست کنم. تموم که شد اومدم با دست تخم مرغی لیوانو بردارم که افتاد رو مزاییک و شکست. رفتم جارو برقی رو بردارم بیارم تمیزش کنم که مامانم گفت چون لیوان خوشگلمو شکوندی باید کل خونه رو بکشی.منم گفتم خوبابرو . گفتم اینطوری هم آهنگ گوش می دم و هم فکرم رو می کنم. پذیرایی که تموم شد داشتم می رفتم آشپزخونه رو بگشم که صدای جارو برقی عوض شد.منم از ترسم خاموشش کردم.بابام امد گفت سوزوندیش؟؟ گفتم نه بابا.گفت بذار ببینمش. دید گفت سوخته. گفتم خوب باشه.ببر بده درستش کنن بعدآ می کشم. مامی جارو شارژی رو داد گفت بقیش.گفتم خوب تا ٢ روز که طول می کشه.لبخند فرمودند.بله.خوب نکشم چی کار کنم.

خلاصه بعدش رفتم کولر رو روشن کنم و برم دراز بکشم که تا کلیدشو زدم فیوز پرید.همه جیغشون در اومد و یک صدا گفتند: غزل عصبانی.

بلهنیشخند. کولر هم سوخت. دیگه شرم رو کم کردم اومدم تو اتاقم. ام.پی.تریم رو برداشتم و شرع کردم کار کردن و تمیز کردن اتاقم که ام.پی.تریم از سیمش جدا شد و افتاد وسط اتاق.تصمیم گرفتم تا شب دست به چیزی نزنم. دوباره کتاب گذاییم رو گذاشتم جلوم.طی ٢ ساعت کامل ١ صفحه خوندم.این یعنی پر کاری.باید یکم به خودم استراحت میدادم.این جوری از پا در می اومدم.٢٠ شد ١٩ فدای سرم.

رفتم پیش داداشم.گفت برو بیرون الان اتاق میاد رو سرم. بغضم گرفت. گفت خوب بابا.بیا تو. فقط بشین اون ور اتاق بلایی سرم نیاد.امروز خیلی کار دارم.با کش موهام که قیطونی بود از دور یکم زدمش. بعد گفتم فیلم می خوام.گفت بیا یه ترسناک بذارم تا آدم شی.انقدر بی مزه بود که هیچی شو ندیدم و همش داشتم وسط فیلم به داداشم پخ می کردم بترسه.اونم حرصش گرفت از اتاق انداختم بیرون.

بعدش رفتم دیدم جوجو خماره.گفتم نکنه معتاد شده؟؟به چی؟؟ دوست ناباب؟؟وای وای وای.چشم ننم روشن. دیدم بچه ام حال نداره.یکم قرص مولتی ویتامین و سرما خوردگی و آهن براش حل کردم گذاشتم.بچم کلی ذوق کرد.ولی الان بازم داره چرت می زنه.شوهرش خیلی نگرانشه نگران. همش کنارش وایساده داره پر هاشو تمیز می کنه.نیشخندخوب چه انتظاریه از مرد جماعت.ابرو

الان دلم یه آهنگ شاد می خواد.آهنگ اشکین ٠٠٩٨.خودشه.گذاشتم و کلی کیف کردم. با خودم یه حسابی کردم که دقیقآ سر جمع حساب کنیم من امروز ١ مین هم یه اون قضیه فکر نکردم هاا. اه. من چقدر کم فکر می کنم.یعنی همیشه کارام بدون فکره؟؟نه بابا.توهم نزن. اگه فکر نمی کردی که پروفسور نمی شدی.

گفتم آدم باش.بشین همین الان یه خاکی تو سرت کن تا تموم شه قرنتینه ات.

نوشتمشون.در مورد:

١) این کارو می کنم.تموم

٢) این جوری و حق تغییر ندارم.

و ...

کاغذمو گذاشتم لای کتابم تا گم نشه.آخرشم آهنگ شاده کار خودشو کرد. بعدشم زنگ زدم به یکی از دوستای قدیمیم و ٢ ساعت باهاش حرف زدم و کلی خندیدم.  شام هم چتر پارک شدیم و کلی بازی کردم و کیف کردم.

همین دیگه.٢ روزه آدم شدم.فقط امیدوارم بازم یادم نیاد.الان من یه آدم جدید و پر انرژی ام که تصمیم گرفتم بشم همون غزل پرروی ۴ ماه پیش که می زد تو پر همه و براش زندگی فقط خنده بود نه احساسی بازی.این پایان دادم برام لازم بود. 

ایول (ببخشید تو آهنگ بود جو زده شدم.خجالت)

من دلم می خواد همون غزل آزاد بمونم.چرا نمی شه.بذارید لطفآ.

بازم می گم.اگه کسی جنبه ی کارای منو نداره نه بیاد وبم و نه باهام کاری داشته باشه.من همینم. عاشق همین اخلاقمم.برامم مهم نیست بقیه چه طوری می خوان و چه انتظاری دارن ازم.من هیچ قانونی ندارم. دلمم نمی خواد از قانون کسی پیروی کنم. من عاشق شاد بودنم.عاشق بی فکر کار کردن. عاشق اذیت کردنم. دوست ندارید نیاید طرفم تا بعد شاکی نشید و نگید نگفتی.شرایط خاص هم نداره.همین. (نمی خوام سرم رو بذارم زمین.).دعوتم نداریم تا مجبور نشید بیاید.

خلاصه ورژن جدید غزل اومد.حالمو نگیرید.ممنون دوست های عزیزم.

تا بعد..

.._.. غزل .._..

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ توسط غزل نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


كد ماوس