غزل و نوشته هایش

سلام..

دیروز دیگه حرصم در اومد از ناز کردنای داداشم.هی بهش می گم ای اسکنرو درست کن گفت به من چه.آخه ثبت نام دانشگاهم همش اینترنتی بود.کل مدارک رو باید اسکن می کردم و اسکنرم داغون بود.انقدر ناز کرد که رگ غیرتم زد بالا و خودم از بالای کتابخونه ی داداشم برش داشتم و وصلش کردم.کار نمی کرد.خودمو خفه کردم.حتی سیدیشم نمی تونستم نصب کنم.انقدر زدم تو سرش که اسکنره کار کرد ولی چه کار کردنی.صدای تراکتور میده.کیفیتش در حد دوربین ١پیکسلیه.داغون.حالا ایناش به درک.اسکن می کرد ولی save نمی کرد.انقدر باهاش ور رفتم که داشتم خل می شدم.فکر کن از ساعت 4بعد از ظهر تا 3 شب.هر برنامه ای که بگی به خاطرش نصب کردم.تا این که ساعت 2 درست شد.تا 3 همه ی مدارک رو اسکن کردم و خوابیدم.ولی کیفیتش خیلی بد شده.صدا هم میده.ولی فقط اسکن کنه.مهم نیست.

و رمز موفقیتم:اعتماد به نفس خودم.تشویق های کاذب داداشم که تابلو بود نصفیش توهمه.امید دادن داداشم به این عنوان که شده ٣ روزم باهاش ور بری من دست نمی زنم و خودت تنها باید تمومش کنی.و مهم تر از اون امید دادن دوست عزیزم به این عنوان که تو می تونی.از قیافت تابلوه..

امروز از صبح( ساعت 2 بعد از ظهر) دوباره نشستم سرش ببینم چی شدن مدارکم.دیدم به به.نصف شبی چی اسکن کردم. همه کج و کوله و بد کیفیت و زیبا. بازم 3 ساعت طول کشید تا مرتبشون کنم و بلاخره بعد از 2 روز تلاش ساعت 8 به اسرار برادر جان ثبت نام کردیم.چه دانشگاه خوبی.تا الان یه کلمه از شهریه حرف نزدن.تازه میگن آبان ماه اگه دوست داشتی برو دفتر مرکزی یه دور دیگه مدارک رو بده تا ما بگیم کلاساتون کی هست.قراره بشینم به گوشی زل بزنم تا اس بدن و زمان دقیق آبان رو بگن.چقدر ماهن به خدا.این یعنی تابستون من تمدید شد اونم به مدت 2 ماه تشویق.تازشم دانشگاهم با خونمون به اندازه ی ١.-١۵ مین فاصله داره(این خیلی بده) یعنی یه جورایی از دبیرستانی که می رفتم نزدیکتره.ناراحت قراره به جای دانشگاه برنامه بریزم.حالا اگه گفتی این پیشنهاد رو کی داد؟؟؟مادر گلم..

تازه یه گند باحالم امروز زدم..

شرح گندم: امروز داداش کوچیکم داشت ویندوز عوض می کرد که دید اینترنتش کار نمی کنه.گفت غرل سیم نتتو بده شاید اشکال از سیمم باشه.(چون دیروز پاش گیر کرد به سیمقهقهه).منم گفتم حله بیا بکش.برداشت امتحان کرد گفت بگیر خودت بزن سر جاش.منم که اوستا.کیسم خیلی بد جاییه.تنها زاویه ی دیدش یه 15 درجه است.انقدر بد جا زدم که کل دستگاه رفت تو.بعد یهو کامی اتصالی کرد و پرید.انقدر ترسیدم که سریه کامی رو از پریز کشیدم.داشتم می مردم از ترس.بعدش دیگه اصلاحیه انجام شد و خدا رو شکر درست شد.ولی فقط من خیلی ترسیدم..

داره یه اتفاقایی می افته که تا مطمئن نشم نمی تونم در بارش بنویسم.ولی دعا کنید اگه به آینده ای که آرزومه لطمه نزنه.

=> در پی گشت و گذار و فضولی در کامی داداش کوچیکه یک سری آهنگ کشف شد که من نشنیده بودم.لینکشو می ذارم ولی چند تا نکته رو قبلش لازمه بگم:

1. اگه شنیده بودید به من چه.

2. صدای خوانندش اصلآ خوب نیست ولی من به خاطر معنیش گوش می دم.

3. معنیش رو خیلی دقت کنید.

4. من نتونستم سانسورش کنم.اگه چیزی بود من مسئولیتی رو تقبل نمی کنم.

5.  لینکشم از اینجا  بگیرید..

دیگه حرفی ندارم..

به امیدروز های خوشی..

             .._.. غزل .._..

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢٩ساعت ۱:٠۳ ‎ق.ظ توسط غزل نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


كد ماوس