غزل و نوشته هایش

سلام دوباره..

دوباره اومدم به٣  دلیل:

١. اولیش برای توضیح در مورد عکس پروفایلمه.داشتم تو عکس دونی گوگل رو می گشتم که یهو اینو دیدم.حال کردم از شباهتش به خودم.به مامانم که نشون دادم و عکس العملشو دیدم تصمیم گرفته شد(توسط خودم) که بذارم برای پروفایلم.هم موهاش شبیه مو های بچه گی هامه(چون الان رنگش فرق داره) و هم چشم و ابروش و بینی و دهن و گونش= کل اجزای صورتش شبیه منه.حالا می ذارم عکس خودمو ولی الان نمی شه چون اسکنرم خرابه و در دست تعمیره.خلاصه گذاشتم تا بدونید با کی دارید حرف می زنید و گمنام نیستم..

٢. شرح ماجرای جنایی در تهران رو می خوام تعریف کنم که در پست قبل  تیترشو گفتم.

امروز حدود ساعت ٧ شب گوشی داداشمو تو خیابون ولیعصر جلوی صفارت عراق زدن.به همین سادگی. همش در طول مدت ١ دقیقه..

شرح ماجرا از زبان داداش گرام:

از سرکار داشتم بر می گشتم و با یه دوست یه روزه ی جدیدم تو پیاده روی خیابون ولیعصر داشتم قدم می زدم که یهو یادم افتاد که از مغازه هه یه شکلات گرفتم.دست کردم تو جیبم موبایلمو با دست راست گرفتم و با دست چپم شکلاتو در آوردم که یهو یکی یه لگد زد تو ران پام.برگشتم دیدم ٢ تا موتوری ٢ ترکه اند.وقتی که زد گوشیم از دستم افتاد.یکیشون دولا شد برش داره من یه لگد زدم تو ساق پاش.تا اومدم دولا شم اون یگی با یه قمه گنده اومد جلو منم تو کل مدت داد می زدم و فحش کششون می کردم.دوستمم همون اول از ترسش همین جوری وایساده بود.اگه حداقل ٢ تا داد می زد حواسشون پرت می شد گوشیو گرفته بودم.هیچی دیگه انقدر قمش بزرگ بود که اگه رو هوا هم الکی می زد داغون بودم.گفتم به ریسکش نمی ارزه.یهو گاز دادن رفتن منم پریدم یه لگد زدم تو پهلوی یارو تا حداقل دق و دلیم خالی شه چون گوشیم که رفت یارو هم و گازشو گرفت.منم دوییدم دونبالش ولی پورسار داشت و نرسیدم.

مردم ما سیبزمینی شدن.هیشکی به خاطر خدا هم جلو نیومد.بدبختی جلوی صفارتم بودم و اون جا یه نگهبان سربازم بود.رفتم یقشو گرفتم و کلی فحشش دادم که مگه نمی بینی.می مردی باتومتو بدی یا گاز اشک اورایی که قبلآ استفاده می کردید رو بزنی.یارو هی گفت داداش درست صحبت کن.من حکم نداشتم.بردمش کلانتری گزارش بدم که یارو دید سربازه کاری نکرده اول یه دونه زد تو گوشش گفت تو کلت فرو کن حکمت مردمن(نه بابا..!!!).بعدم گزارش رد کرد گفت گوشی های جدید جی پی اس دارن.پیدا میشه انشاا.. .

آخرشم به خوبی و خوشی اومد خونه و این وسط فقط دل من سوخت که قرار بود تا مهر گوشیه از داداشم پیچ بره.نهههههههههه!!!!گریهگریهگریه

البته گوشیش خیلی هم شاخ نبودا.w902 بود.ولی خیلی خوش دست و خوش تیپ بود.فقط می تونم بگم حیف اون گوشی مفت من...گریه

این روی مبارکشه:

گریه گریهگریه

اینم پشتشه:گریه

اینم عکس همه ی زوایای کوشیه مرحوممه:گریه

خلاصه گوشیم رفت.حالا امیدوارم پیدا شه.شما هم دعا کنید..

3. به دوست مثلآ با غیرتی که داره خودشو ضایع می کنه می خواستم یه حرفی بزنم. من هر کاری دلم بخواد میکنم و هر کاریم می کنم به خودم مربوطه و به کسی حق دخالت تو زندگیمو نمی دم. از این مثلآ غیرتی بازیام بدم میاد.چه حقی داری بری به دوستای من کامنت بدی که به من سر نزنن.این خاله زنک بازیا واسه مهد کودکتونه.جنبه ی وبلاگ نویسی داشته باشید.این جا یه دنیای مجازیه.امیدوارم به کسی بر نخوره ولی واقعآ جای تاسف داره.تو اگه می تونی بیا جلوی منو بگیر.به بقیه ربطی نداره.کلآ گفتم بدونید.زشته به خدا.. افسوس افسوس

خوب بای تا بعد..بای بای

                .._.. غزل اصل .._..

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/٢٤ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ توسط غزل نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


كد ماوس