غزل و نوشته هایش

سلام و درود و ٢صد بدرود..

خدا را شاکریم که ما را از حوصله ی سر رفته نجات داد و این پرشین کوفتی درست شد..به خدا فحش نمی دم.اصرار نکنید..

اگه بدونید این چند روزه چی شد..نمی دونید که.منم نمیگم..

عشق من به دنیا اومد.یه پسر دایی جدید.عشقه به خدا.امروز رفتیم ملاقات مامانش.انقدر نازه که حد نداره.انقدر زن داییمو خندوندم انداختنم بیرون.گریه

خلاصه کلی بیمارستانو ریختم به هم.تو همه ی اتاقا رفتم و نینی هاشونو بقل کردم.به من می گن یه بچه ندیده ی حسابی.اسم عشقم امیر حسینه.اسم دوستش که تخت بقلیش بود امیر صدرا بود.انقده ناز بودن.به من رفتن.(جدی نگیرید.فقط پاهاش شبیه منهگریه)

انقدر خوش اخلاقه که فقط قر می زنه.وقتی دست بهش نزنی و محلش ندی چشماشو باز میکنه.جان.جان..

ولی تو بیمارستان رفتم تو یه اتاقی که مریضش نبود. بعد یه یاروه اومد گفت کاری داری؟گفتم می خوام بچه ببینم. خندید و گفت این اتاق بچه نداره. گفتم مگه می شه. گفت مریضش اونه.برگشتم دیدم یه دختر مو بلند که موهاشو از بالا بسته بود با کلی ارایش یه تیشرت و شلوار سفید پوشیده بودو داشت با یه پسره قدم می زد.انگار خونشون بود. گفتم نه!!!

گفت اونم رفیقشه.منم رفیقه رفیقشمتعجب.گفتم ایول.مکه کویته؟؟؟ گفت این جا اره.ببین چه دلی دارن.کلی وایسادیم خندیدیم.پرسیدم حالا چشه؟؟؟یه توضیحات بد داد که من سری بای دادم. اونم پرو داشت میومد اتاق زن داییم که داییم انداختش بیرون.حالا مامی من کجا بود؟؟؟در حال بچه بازی.منم جیم زده بودم. شانس اوردم داییم ندید چون خیلی حساسه کلی دعوام می کرد..

خلاصه حالا در مورد عشقم باید بگم که..

- یک شنبه مورخ ۱۴/۶/۱۳۸۹ مصادف با ۲۵ رمضان ۱۴۳۱ هجری شمسی و در سال ۲۰۱۰میلادی در روز ۵ augost و در زمان ۷:۵۰ دقیقه ی صبح یکشنبه در بیمارستان دی نهران پسردایی جیگری به دنیا اومد به نام امیرحسین.

امیر حسین جوون پسر دوم دایی جوونم(دایی آخری) و ۱۵ امین نوه ی خاندان (رند ساز) و داداش جوون بزرگش که داداش منم هست اسمش امیرمهدی هست که خداییش خیلی گله.

اینم عکسای داغ داغ امیرحسین جوون فنچ دایی در خواب ناز توی بیمارستان.اینجا ۵ ساعتشه.الهی...

---قبل از دیدن نکات زیر را رعایت کنید..

۱. در هنگام دیدن ماشا الله یادتون نره..

۲.حتمآ اسپند دود کنید..

۳. زیاد قربون صدقش نرید چون عشق خودمه ..

۴.عکس ها رو save نکنید چون ناموسیه..

۶.اگه عکسی باز نشد به من چه..

۷.من دانشگاه ازاد قبول شدم.تبریک فراموش نشه..

۸.من شمارش بلدم ولی حواس خودتون نبود..

۹.دیگه حرفی ندارم..

۱۰.الکی منتظر نمون من دیگه حرف نمی زنم..

۱۱. .......................

۱۲. .....................

۱۳.ثابت شد شمارش بلدم..

۱۴. یه بار دیگه از اول نکات رو مرور کنید..

۱۵.لذت ببرید..

.

.

 

۱۶.مرور نکات بالا فراموش نشه..

 اولین عکس

۱۷.دیگه نمی گم..

 دومین عکس

۱۷.ماشاالله بگو..

 سومین عکس

۱۸.به امید بهترین ها برای عشق جدیدم و خانوادش..

۱۹.حسودیتون نشه یه وقت..

۲۰ .جواب سراسری نزدیکه.حجم دعاهاتونو بیشتر کنید..

۲۱. اگه عکس طول کشید صبور باشید..

۲۲.خوش باشید..

۲۳.بای..

این چند روزه انقدر کتاب خوندم چشام در اومد.راستی دانشگاه ازادم رشته مهندسی نساجی-مهندسی پوشاک قبولیدم.انتخاب دوممگریه.نمی خوام.من معماریمو می خوامگریه

یه خبر جدید :

خیلی خانم شدم.دارم آدم میشم کم کم. مامی خیلی خوشحاله.ولی کور خونده.نیشخند

۲۴.غزل خانوم جوون..

نوشته شده در ۱۳۸٩/٦/۱٥ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ توسط غزل نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


كد ماوس